دیرین دیرین

من به سال ۹۷ خوش بینم، شما چطور؟

۱۷ ۱۳

By myself, For myself

در راستای متنی که النای عزیز گذاشته بود،از دل چیزهای بد،چیزهای خوب بیرون کشیدن

من چند سال پیش با یک اقایی دوست بودم.
اولین دوس پسرم بود و خوب من اون موقعها فوق العاده احساستی و فوق العاده احمق بودم.اره. احمق؛ که با تمام بی حرمتیا و رفتارهایی زشتی که با من داشت من صرفا این رابطه رو ادامه میدادم چون مثلا دوستش داشتم.
باید بگم این داستان مختوم به یک ماه ،دو ماه یا سال نیست.۴ فاکینگ سال!
۴ فاکینگ سال من در افسردگی شدید به سر میبردم بابت رفتارهایی که اون با من داشت. دائما تحقیرم میکرد و باید بگم من احمقتر از این حرفا بودم که به خودم بیام و بخوام رابطه رو ادامه ندم.اعتماد به نفس زیر صفر بود.در همه چی اعتماد به نفسم زیر صفر بود.دانشگاه،دوس پیدا کردن،توی جمع حرف زدن
دائما احساس زشتی میکردم، بی ارزش بودن، وجود نداشتن.  
رفتارها و صحبتهای دوست پسرم به این قضیه دامن میزد تا اینکه بالاخره بعد از ۴ سال، ناگهان از هرگونه حس و دوس داشتن و عشق خالی شدم و تنها دلیل مسخره ایی که من رو وادار به ادامه رابطه میکرد رو از دست دادم.وارد جزئیات نمیشم که بعد از جداییمون چه اتفافاتی افتاد
اما چیزی که از دل این همه سالهای تلخ بیرون کشیدم خیلی برام ارزشمند بود.من بالاخره یاد گرفتم خودم رو دوس داشته باشم.خودِ خودِ خودم رو.بدون توجه به انتقادات یا تحسینهای بقیه،من خودم رو همینطوری که هستم دوس دارم.
شروع کردم خودم رو جمع کردن.تو دانشگاه شروع کردم به درس خوندن و بالا بردن معدل،رفتم توی تئاتر،شروع کردم به پیانو یاد گرفتن
افرادی که بهم حس بد میدادن یا بی حرمتی میکردن رو حذف کردن
لب کلام،شروع کردم به خودسازی و دوس داشتن خودم
یاد گرفتم همیشه این خودت هستی که میمونی،همه دوستات،همکلاسیهات و.. میرن و میان
و این تو هستی که باید خودت رو دوس داشته باشی برای خودت :*

۱۸ ۱۶

keep going


برای تدریس "کار نشد،نداره"به فرزند گلم که از همه بچه های بی ریخت شما،خیلی هم باهوش تر و اینده دار تر هست،عکس دوس پسر اولم را نشانش میدهم و میگویم: دخترم (چون بچه من حتما دختر است) این شخص که در عکس میبینی، مادرت حتی لحظه ایی خودش را بدون او تصور نمیکرد ولی حالا عنش میاید به این فکر کند که زمانی با او بوده
ولی تو درست را بخوان که این قرتی بازیهای دوس پسر و فلان خیلی برای سنت زود است و اگر بفهمم حتما کونت میگذارم و دخترم به من میگوید فاک یو مام و من هم خیلی جری میشوم و او را میزنم.

ای وای غمیگین شد که :(

۷ ۱۱

معتاد

من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"

۱۴ ۸
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان