چغور پغور

می میریم و دیگه نیستیم. این خودش خیلی عجیبه.

Herherher

یک مدتی هست که تعداد خواننده‌های وبلاگ یکدفعه خیلی زیاد شده. یعنی من اول فکر میکردم که اشتباه از سیستم بیان هست. اما وقتی با جزییات نگاه میکنم، میبینم واقعا مدتی هست که توسط آدمهای مختلفی دارم دائما خونده میشم. حالا کاریی  که میکنم اینه که تو بعضی از این وبلاگ خوندنها، اون پستی که خونده شده، لینکش میاد بالا. بعد من میرم ببینم چی نوشته بودم. بعد مثلا مال چند سال پیشه. چیزی که برام جالبه اینکه من واقعا آدم جالبیم. ببین واقعا برام جالبه، خودم رو از بالا و سوم شخص میبینم و می‌بینم این آدم جالبیه. در روزهایی به سر میبرم که عجیب غریب واسه خودم سیر و سلوک عرفانی میکنم.

تو آینه یهو دارم رد میشم، خودم رو می‌بینم، میگم وای خدایا تو چقدر جالبی. چقدر تو کشف نشده بودی. عاشقتم.

۱

تاریخ 05/03/2025

وای خیلی دوره مهمی هست، کاش به گا ندمش. 

۰

چاره چیست؟

یه چیزی که در فرهنگ اینجا میبینم که خیلی هم گسترده از طیفهای مختلف هست، جواب ندادن به مسیجها و ghost کردنه. مثلا الان من امتحان رانندگیم رو افتادم و باید دوباره وقت پیدا کنم و یه جلسه برم، مسیج دادم به معلمم، چون میدونه الان نخواهد بود، جوابم رو نمیده یا از این دخترها که مثلا میخوام ارتباطم رو بیشتر کنم، اهنگ فرستادم، در بقیه پلت‌فورمها هستن ولی جواب منو نمیدن. واقعا بهم برمیخوره.

۱

الان که کلمه «پیروزی» رو استفاده کردم، می‌بینم واقعا واژه قشنگیه.

دیروز رفتم سر کار و همینطور که توقع داشتم، دستگاه کار میکرد و چون قلقش رو نمیدونستن، گفتن وا مصیبتا که این خراب شده و تقصیر میناست. خوب نکته این نبود که من بابتش ناراحت شدم چون قابل ذکر دوباره هست که عمیقا به تخمم. اما دائما خودم رو داشتم به علی ثابت میکردم که ببین من خیلی همه تن حریف میتونم باشم، من سعی میکنم زرنگ باشم، من اونقدرا هم که فکر میکنی حواسپرت نیستم و همه موارد. خلاصه که حس گوه بعدش برای ثابت کردن خودم به اون که اون اصلا یه جا نشسته بود داشت ماستشو میخورد من هی یقه‌اش رو میگرفتم که «نه ببین، بگذار یه چیز دیگه هم اضافه کنم..»

این اهمیت دادن به اینکه اون چجوری من رو میبینه، یکمی زیادی هست.

خلاصه برم تا دو ماه دیگه، ماستم رو بخورم و تمرکز تمرکز تا پیروزی.

۰

Na؟

روانشناس تاثیر خودش رو داره میگذاره، مثلا اینطوری شدم که امروز به من زنگ زدن گفتن امروز که نبودی( خدایا بعد از هزار بار تلاش که بالاخره یکی بیاد سر جای من یه روز، شیفتم کم شه) اون دستگاهه رو چون تمییز نکردی و فلان، دیگه کار نمیکنه. بعد من متوجه شدم که اون دستگاهه که میگن اصلا اون دکمه‌اش کار نمیکنه خیلی وقته و من کار اشتباهی نکردم اما حتی اینو عنوان نکردم، گذاشتم فردا بگم، و نکته مهمتر اینکه اصلا و عمیقا برام اهمیتی نداره. نوشته‌های همینجا رو‌که میخونم میبینم سر کار قبلی، به ازای هر مواخذه با دلیل و بی‌دلیل، دچار رعشه بر اندام میشدم. لازمم نبود بخونم اینجا رو. خوب یادمه. اهمیتی نداره. خودم رو دوست دارم. خیلی زیادتر از قبل. احساس میکنم انگار یه دری به روم باز شده. عجیبه. انگار دارم دوباره زندگی می‌کنم. انگار بچه شدم. بچه‌ام، دوست داشتنی، آماده بازی کردن.

 

https://open.spotify.com/track/2ql1CiQoNuMmawuAo9mjbN?si=iorvC4KBQ3Cc1x1fJbiEQQ

۰
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان