مرگ تدریجی یک رویا

خوب بالاخره به حق ٥تن،من با دوس پسر ٤.٥سالم،تموم کردم..هر چند از نظر من خیلی وقت بود که تموم شده بود ولی خوب طرف مقابل هنوز نمیدونست :))

داستان از اینجا شروع میشه که من پشت تلفن میگم میخوام برم خونه ولی نمیرم بلکه میپیچونم و میرم پیش اونیکی از دوستان و اینم که شک کرده بوده،زنگ میزنه خونمون :|

بعدم که دعوا و فلان و بعدم که با روشهای مینازیسیون،قضیه رو جمع کردن و بعد هم لحظاتی عاشقانه و بعد هم لطف کردن در حقش و خدافظی کردن باهاش

کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم.واقعا بعضی وقتا احساس عذاب وجدان میکردم ولی خوب باز خوشحالم که طرفمو میشناسم،میدونم این مدت چیزی از دست نداده ؛)

لب مطلب اینکه،فکر میکردم بعد از این همه سال بودن با یکی، وقتی تموم شه،ناراحت میشم یا حداقل بش فکر میکنم ولی غیر از این نیست که فکر کنم چجور شکمم رو کامل اب کنم و تو کارم بزنم بترکونم از خفنی :|

چی میشه که یه ادم اینقدر بی حس میشه؟!

هر چند این رابطه خیلی وقت بود که مرده بود:)

۳ ۰
احسان ..
۰۹ تیر ۱۶:۱۳
میدونم این پستتون تازه نیست ولی یه سوال:
هنوز هم خوشحالی که باهاش کات کردی یا نه تردید داری؟

پاسخ :

کارم کاملا درست بود و در این تردید ندارم که هم برای خودم هم برای اون،بهترین کار بود.
اما دلم واقعا واسش تنگ میشه و اگه بتونم جلو دلتنگی،مقاومت کنم.. خیلی خوب میشه :|
نینا
۰۱ تیر ۲۱:۵۹
واقعا چطور میشه که به هیچ ورت نیست؟ یعنی اصلا دلت تنگ نمیشه؟ الان من برای غصه ی ناشی از شکست عشقی چیکار باید بکنم؟

پاسخ :

اول از همه اینکه،این یه رابطه طولانی بود که تقریبا یک سال اخرش خیلی در کشمکش و مسخره بازی تلف شد..اینطور میشه در نظر گرفت که اصلا یک سالی بود که ما توی جدایی بودیم،یکدفعه ای نبود که برام سخت باشه..از طرف دیگه من جدیدا خیلی با این چیزا راحت برخورد میکنم بنابراین خیلی منو با خودت مقایسه نکن..من یکم عجیب شدم تو این چیزا :))
ولی یادمه اولین تجربه ام که با همین اقای دوس پسر بود که یه چند ماهی از هم جدا شده بودیم،به معنای واقعی کمرم شکست.
به نظر من اولین کاری که در حق خودت میکنی اینکه کلا هر چی شماره تلفن،فیسبوک،اینستا،هر چیزی که به طریقی تو رو به اون ادم ارتباط میده،شمارشو پاک کنی یا بلاکش کنی..
جوری باشه که نه خبری ازش بشنوی نه حتی اگه خودت یه وقت هوایی شدی که ازش خبر بگیری(این حالت زیاد اتفاق میفته)دیگه خودتم نتونی..
تو مرحله بعد،بشینی یه دل سییییر گریه کنی،هر چی فشار و ناراحتی هست رو بریزی بیرون،اصلا هم با خودت رو در واسی نداشته باشی..ولی فقط به مدت یه هفته به خودت اجازه میدی که اینجوری گریه کنی،بعدش میگه خوب گریه زاری بسه،بشینم خودمو جمع و جور کنم..
بشینی سریال فرندز ببینی:)) من یادمه نگاه که میکردم میدیدم که اینا هر سکشن با یکی میشن بعد جدا میشن،کلی هم تهش میخندن و شادن ..میدونستم اینا همش فیلمه،کمدیه ولی این حس بم القا میشد که این اتفاقی که افتاده،همچین چیز مهمیم نیست
ورزش کن،خیلی جواب میده
کلا از فیلم و اهنگ عاشقانه دوری کن..
و اینکه مهمتر از همه،این پروسه زمان میبره..یعنی هر کار هم کنی به هر حال یه مدت تو این حالت ناراحتی هستی،کاملا هم طبیعی هست.فقط میتونی با کارایی که میکنی،نگذاری این حالت مزمن شه..
خیلی دیگه نوشتم:))
ولی چون خودم تجربه اش رو داشتم،دوست داشتم یه جوری کمک کرده باشم ^_^
محمد محمدیان
۲۶ خرداد ۲۳:۱۶
چنین رابطه هایی چون بوی خدا نداره پایدار و زیبا نخواهد بود

پاسخ :

روش و دیدگاهها برای زندگی کردن،بسیار متفاوت هستن..
نظر هر کس محترم هست :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان