چغور پغور

می میریم و دیگه نیستیم. این خودش خیلی عجیبه.

۰۴/۰۴/۱۴۰۰ عدد

اینترنتم رو روشن کردم و اول اومدم اینجا که وبلاگ بخونم و دیگه واقعا اینجا داره برام جالب و واقعی تر میشه.

این روزها خیلی خسته هستم. همه اش خوابم میاد. هیچ کدوم از خوابهام به اندازه کافی نیستن. وقتی بعد از هر از چند روزی (۲هفته یا شاید حتی بیشتر) برای کاری میرم بیرون و میبینم که کلی آدم تو خیابون هست و مردم واقعا دارن میرن سر کار و وجود دارن و همه اینها، خیلی متعجب میشم. یعنی هر دفعه واقعا با تعجب، نگاه آدمها میکنم. خیلی دوران عجیب و سختی رو گذروندم. دوست پسرم رسما پوست کله من رو کند. و عجیب اینکه من اصلا حالم بد نیست. ۳ هفته اول داشتم کلی گریه میکردم و زاری و فکر میکردم دیگه می میرم ولی الان هیچی و هیچی و هیچی.

این جالبه واقعا. چون رابطه ما هم طولانی بود و هم جدی بود و هم خیلی متفاوت بود برامون. یعنی تموم شدنش اصلا تموم شدن یه رابطه معمولی نبود. ولی نه تنها زنده موندم بلکه حالم ۱۰۰۰ درجه از چند ماه پیش بهتره. نه اینکه صرفا بهتر از قبل باشه. واقعا حالم خوبه. بعد یه چیزی تو اخلاقیاتم تغییر کرده. مدیون اون روزای سختم.  بعد اون چیز اخلاقیم میشد، خیلی فداکاریهای چپ و راست. که درست نبود. ولی دیگه ندارمش. اصلا ندارمش.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان